...
من از تو پادشاهی عالم نخواستم
این چیزها برای گدای شما کم است
آماده ام که دعبل دربارتان شوم
بر شانه ام هنوز عبای شما کم است
در ثبت اسم نوکریم گیر کرده ام
وقتی مهر کرب و بلای شما کم است
دیگر نمیشود نفس راحتی کشید
این جا چقدر حال و هوای شما کم است..
ح س ی ن...
ظرف آلودهٔ ما در خور صهبای تو نیست
این ترک خورده سبو رنگ دگر می خواهد... ا ر ب ا ب
یعقوب های چشم من از دست رفته اند
از بس برای پیرهنت گریه می کنم
ح س ی ن...
...
رو بشنوید .

دوستان در هواي صحبت يار
زر فشانند و ما سر افشانيم

فکر نکنی محرم تمام شده و فراموشت کردم
سلام حضرت ِ عاشق ، فدای ِ چشمانت

...
شیعه همان طفل کوچکیست
که هزار و چهارصد سال است
تکیه بر خیمه ی سوخته
تشنه
منتظر مَشکِ توست
ساقی


... میگفت:
من انار که میخورم، دست و صورتم سیاه میشود، تو سیلی که میخوری…